ابن المغازلي / الكلابي ( مترجم : سيد جواد مرعشى نجفى )
145
مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) ( بهمراه مناقب كلابى ) ( فارسي )
امير مؤمنان ، گفت : چيست ؟ گفتم : عبد اللَّه طويل فرزند محمد فرزند على فرزند عبد اللَّه بن عباس ، فرزند عبد المطلب ، گفت : راست گفتى ، ترا به خدا و به قرابتى كه من با رسول خدا ( ص ) دارم قسم مىدهم به من بگو چه قدر از فضائل على از تمام فقهاء نقل كردهاى و چه اندازه مىشود گفتم ، اى امير مؤمنان كمى روايت كردهام ، گفت : همانطور ، گفتم : ده هزار حديث و زيادتر . مىگويد : گفت : اى سليمان در بارهء فضائل على ( ع ) دو تا حديث برايت نقل كنم كه همهء احاديثى كه از همهء فقهاء روايت نمودهاى از ميان ببرد ، ( 1 ) پس اگر قسم بخورى كه بر احدى از شيعه آنها را نقل نكنى ، برايت آنها را روايت مىنمايم ، گفتم : قسم نمىخورم ، و به كسى از شيعه آنها را نقل نمىكنم ، گفت : از بنو مروان فرارى بودم و در شهرها مىگشتم ، و بسبب محبت و دوستى على و نقل فضائل او بسوى مردم تقرب مىجستم ، و آنان بر من پناه شده و طعام مىدادند و وسائل معاش و زندگى مرا آماده نموده ، و بر من اكرام مىكردند ، و مرا با خود مىبردند تا به شهر شام وارد شدم ، و اهل شام هر صبحگاهى در مساجد به على ( ع ) لعنت مىكردند ، زيرا همهء آنها خوارج و ياران معاويه بودند ، به مسجد وارد شده ، و در دل بود آن چه از آنها بود ، نماز برپا شد ، و با لباسهاى كهنهاى كه داشتم نماز ظهر را انجام دادم ، زمانى كه امام جماعت سلام نماز را گفت ، تكيه به ديوار زده در حالى كه اهل مسجد حضور داشتند ، من هم نشستم ، و چون بامامشان بيشتر اكرام مىكردند بطورى كه نديدم كسى را از آنان در حضور آن سخن گفته باشد ، در آن هنگام دو تا بچه وارد مسجد گرديدند چون امام بر آنها نگاه كرد گفت : بيائيد آفرين بر شما و بر كسى كه شما را با نام آنان ناميده است ، قسم به خدا شما را با نامهاى آنان نامگذارى نكردم مگر بسبب محبت و دوستى كه به محمد و فرزندان او دارم آنگاه بر يكى حسن و بر ديگرى حسين گفته مىشد . پس در دل خود گفتم : امروز بآرزويم رسيدم و قدرتى جز با خدا نيست ،